تماس با ما : 09394046915        

گروه نرم افزاری نیک سافت : خدمات برنامه نویسی ، طراحی و پشتیبانی نرم افزار های تحت وب و چند رسانه ای و موبایل

نمایش موارد بر اساس برچسب: مصاحبه

سال هاست مایکروسافت تلاش دارد به کاربران بقبولاند که کشیدن یک قلم پلاستیکی نوک تیز بر روی نمایشگر شیشه ای تبلت، کاری منطقی بوده و همچنین بهتر از استفاده از نوک انگشتان برای تایپ کردن است.

به گزارش فاین آی تی به نقل ازمجله آی تی؛ شاید این شرکت در تلاش های گذشته اش چندان موفق نبوده اما به تازگی تکنولوژی های بالای به کار رفته در استایلوس سرفس پرو ۳، این تصور را به وجود آورده اند که استایلوس در نهایت می تواند جایگزینی برای قلم باشد.

آقای Panos Panay، مدیر بخش توسعه ی سخت افزاری سرفس، مسئولیت توسعه ی این محصول را بر عهده دارد و اخیرا با Wall Street Journal در این خصوص مصاحبه ای به انجام رسانده است. وی که در این مصاحبه از کلمه ی «استایلوس» استفاده نمی کند، همراه با تیم خود تلاش دارند تا در آینده، تجربه ی کاربری نمایشگر سرفس را هر چه بیشتر به کاغذ شبیه سازند و از سوی دیگر، به قلم های هوشمندشان نیز کاربردی «بیک» مانند دهد. در ادامه از شما دعوت می کنیم تا مصاحبه ی آقای Panay با وال استریت ژورنال را مطالعه کنید.

آیا کاربران واقعا از استایلوسی که همراه با سرفس پرو ۳ عرضه می شود، استفاده می کنند؟

ما آن را استایلوس صدا نمی زنیم، بلکه بسیار ساده از لفظ «قلم» استفاده می کنیم. ما نمی خواهیم کاربران از این قلم برای کلیک کردن بر روی نمایشگر استفاده کنند، بلکه می توانند به سادگی افکار قلبی و ذهنی خود را به گجتشان اضافه نمایند؛ این همان کاریست که یک استایلوس از انجامش عاجز است.

متوجه شدیم. آیا کاربران از این «قلم» استفاده می کنند؟

به تازگی دریافته ایم که کاربرد قلم سرفس به شدت در میان کاربران افزایش یافته است، بخصوص پس از ادغام و یکپارچه سازی هایی که با OneNote انجام گرفته است. پس از عرضه ی نهایی ویندوز ۱۰ نیز،‌ شاهد یکپارچگی های بسیار بیشتری در استفاده از این قلم خواهید بود.

در مجموع سه دسته از افراد از این قلم استفاده می نمایند. دسته اول هنرمندان و افراد خلاق هستند که می توان از میانشان به انیمیشن سازان یا طراحان اشاره داشت. دسته ی دوم افرادی هستند که از قلم برای به ثبت رساندن نوت های سریع استفاده می کنند. دسته ی سوم کاربرانی هستند که می خواهند با این قلم نوت های طولانی تری بردارند و معمولا در کلاس های درسی از آنها استفاده می کنند.

آیا تایپ کردن بهتر نیست؟ چرا مایکروسافت پس از تلاش ها و شکست های بسیار، باز هم میخواهد «قلم» را زنده نگه دارد؟

زیرا این موضوع برای مردم مهم است. بله، ما در کیبوردها هم سرمایه گذاری می کنیم همچنین در فناوری Touch و دستور های صوتی. اما تلاش دوبرابری را صرف آوردن جوهر به زندگی دیجیتالی مردم می نماییم. این موضوع باعث می شود که کاربران با شیوه های طبیعی تر دست به خلاقیت بزنند. به زودی شاهد خواهید بود که افراد بسیار بیشتری قلم های ما را در دست خواهند گرفت.

زمانی که قلم شما را در دست می گیریم و بر روی سرفس شروع به نوشتن می کنیم، همچنان حس کشیده شدن این قلم پلاستیکی بر روی شیشه وجود دارد. آیا این احساس در نهایت از بین خواهد رفت؟

ما ۱۰۰ درصد تلاش خود را خواهیم کرد تا این حس را در آینده از بین ببریم و مشغول توسعه ی تکنولوژی های بسیار زیادی هستیم که قطعا در آزمایشگاه های ما باقی نخواند ماند و به زودی به دست کاربران می رسند؛ همین موضوع است که به آینده ی این قلم انقدر امیدوارمان کرده است. کامل کردن این محصول اندکی زمان خواهد برد اما از موفقیتش اطمینان داریم.

آیا این محصول انقدر عالی خواهد بود که کاغذ و قلم واقعی را کنار بگذاریم؟

سوال اصلی اینجاست که آیا طبیعت یک گجت دیجیتال، ایجاد کننده ی این مشکل بوده یا تکنولوژی است که آنقدرها پیشرفت نکرده؟ از اینجا به بعد است که تجربه ی طبیعی نوشتار با سرفس گم می شود. کار من نیز است که موانع تکنولوژیک را از میان راه بردارم.

بزرگ ترین موانع چه هستند؟

وقتی شما بر روی کاغذ می نویسید، می دانید این کاغذ کجاست،‌ هر زمان بخواهید به سراغش می روید مگر اینکه با انتخاب خود آن را بیرون انداخته باشید؛ در مجموع تجربه ی راحتی از نوشتن در کاغذ دارید. به زودی تحولی عظیم در قلم های دیجیتالی ما خواهید دید و این محصولات به شکل بی نظیری هم با سرویس هایی نظیر OneNote کار خواهند کرد.

در این میان ارتقای سخت افزاری نیز بسیار مهم است و برای مثال شاهد بودن یک تاخیر بسیار کوچک در نوشتن،‌ به هیچ عنوان حس جالبی به کاربر انتقال نمی دهد.

مساله ی دیگر اینجاست که شما دقیقا آن بازخورد فیزیکی که در نوشتن با مداد یا خودکار بر روی یک کاغذ دارید را به دست نخواهید آورد. حس لمس کردن و اصطکاک بر روی نمایشگر را نمی توان نادیده گرفت.

نظر شما در خصوص شایعه ی کار کردن اپل بر روی یک استایلوس چیست؟ گویا این کمپانی هم احساس می کند کار کردن بر روی یک قلم دیجیتالی ایده ی بدی نیست؛ چگونه با آنها رقابت خواهید کرد؟

به نظر من که هیجان انگیز است. همین که مردم و کمپانی ها به سوی ارتقای تکنولوژی های اینچنینی حرکت می کنند، عالیست. از سوی دیگر من فکر می کنم فناوری های آینده ما بازخورد بسیار مثبتی خواهند داشت و از یک سو کاربران را به قلم دیجیتالی علاقه مند تر و از سوی دیگر به سایر کمپانی ها ایده های جالبی می دهند.

منبع:فاین ای تی

منتشرشده در مصاحبه
یکشنبه, 14 تیر 1394 14:02

مصاحبه با بیل گیتس

کارولین گراهام -خبرنگار دیلی میل- به تازگی مصاحبه بسیار جالبی با بیل گیتس در سیاتل انجام داده است، مصاحبه‌‌ای که بازتاب زیادی در فضای اینترنت پیدا کرده است.

ترجمه خلاصه‌شده‌ و آزادی از این مقاله را برایتان می‌نویسم:

دسترسی و قرار مصاحبه با بیل گیتس برای مصاحبه چندان ساده نبود و درست به دشواری ملاقات کردن فرماندار یک ایالت می‌مانست. مصاحبه در اتاق کنفرانس عمارت جدید بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس انجام شد، یک ساختمان ۵۰۰ میلیون دلاری با دیوارهای شیشه‌ای که طوری ساخته شده است که کمترین میزان آسیب را به محیط زیست برساند.

مصاحبه‌گر، در جریان این مصاحبه گیتس را از نظر مهارت‌های اجتماعی، در سطح پایین ارزیابی می‌کند. گیتس با وجود اینکه یک شرکت بزرگ چندمیلیارد دلاری را تأسیس کرده است، اما در هنگام مصاحبه، صدایش بیش از حد بلند بود و در حین صحبت کردن مدام روی صندلی می‌جنبید، دستانش را با گارد دفاعی در جلویش قرار داده بود، انگشتان پایش را تکان می‌داد و قلمش را در دستش می‌چرخاند. او از نگاه چشم در چشم عاجز بود و نمی‌توانست با ریزمکالمه یک ارتباط کلامی را آغاز کند و پی بگیرد.

سال‌های زیادی از زمانی که او با همکاری پل الن در سال ۱۹۷۵، شرکت مایکروسافت را تأسیس کرد، گذشته است و حالا بیل گیتس ۵۵ سال دارد، تصویر او بارها روی جلد نشریه اقتصادی فوربس کار شده است. او در این فاصله لقب شوالیه را در سال ۲۰۰۵ را از ملکه انگلیس دریافت کرده است و در همین سال از سوی نشریه تایم به همراه همسرش -ملیندا- و بونو -خواننده گروه U2- به عنوان شخصیت برتر سال انتخاب شد.

گیتس به دوستی با اشخاص مشهوری مثل اپرا وینفری و بونو افتخار می‌کند. البته او به واسطه بچه‌هایش با بعضی از مشاهیر این روزهای دنیا مثل لیدی گاگا هم آشناست، خواننده‌ای که البته با احتیاط به ترانه‌هایش در خانه بیل گیتس گوش داده می‌شود و فرزند ۱۲ سال گیتس مواظب است که کوچک‌ترین فرزند، که نه سال بیشتر ندارد، بعضی از ترانه‌ها را که حاوی کلمات ناپسند هستند، نشنود!

 

سه فرزند بیل گیتس وقتی می‌خواهند با پدرشان شوخی کنند، ترانه‌ای از «تراوی مک‌کوی» و «برونو مارس» به ناممیلیاردر را برایش می‌خوانند، ترانه‌ای که زمانی هم در آمریکا و هم در اروپا، در جدول ترانه‌های پرفروش، شماره سه بود.

بیل گیتس برای دو دهه لقب ثروتمندترین انسان روی زمین را یدک می‌کشید ولی مدتی است که کارلوس اسلیم -تاجر مکزیکی- از او پیشی گرفته است. گیتس حالا ۵۶ میلیارد دلار ثروت دارد و البته ۲۸ میلیارد دلاری که او صرف کارهای بشردوستانه کرده است، در این کاهش رتبه مؤثر بوده است.

گیتس سه فرزند دارد: جنیفر ۱۵ ساله، روری ۱۲ ساله و فیبی Phoebe نه ساله. چیزی که برای گیتس مهم است آموزش خوب و سلامت آنهاست و جالب است که گیتس و همسرش تصمیم گرفته‌اند که برای هر یک از آنها تنها ۱۰ میلیون دلار ارث باقی بگذارند. گیتس دوست دارد که آنها راه خودشان را بروند و حرفه خودشان را پیدا کنند و دنبال کنند. گیتس آنها را مثل بچه‌های عادی بار آورده، بچه‌هایی که هر روز پول توجیبی می‌گیرند.

گیتس خودش برخلاف خیلی از مشاهیر و میلیاردرها زندگی عادی و متناسبی را دنبال می‌کند، او مرد خانواده است و وقت برای خانواده می‌گذارد و البته زمانی را هم صرف بازی تنیس و بریج می‌کند. او گرچه خودروی لکسوس و پورشه دارد، اما دوست دارد با مرسدس معمولی‌اش بیرون برود، البته آنها وقتی به صورت جمعی بیرون می‌روند، سوار یک خودروی مینی‌ون می‌شوند.

وقتی خبرنگار دیلی‌میل از گیتس پرسید که آیا بچه‌هایش آی‌پد، آی‌فون یا آی‌پاد دارند، صورت گیتس در هم رفت و گفت که انها معادل‌های ویندوزی آنها را دارند مثل یک پخش‌کننده موسیقی زون!

گیتس از سال ۲۰۰۸ از کار روزانه در مایکروسافت دست کشید و به صورت تمام وقت در بنیاد خیریه‌اش مشغول شد، او هیچ علاقه‌ای به بازگشت به وضعیت قبلی در مایکروسافت ندارد. دارایی بنیاد خیریه او ۳۷٫۱ میلیارد دلار است. البته قسمتی از این دارایی را «ورن بافت» اهدا کرده است.

گیتس در سال ۲۰۰۰، اتحادیه جهانی واکسن وایمن‌سازی را برپا کرد که آخرین اجلاسش به تازگی در لندن برگزار شد و در طی آن ۳٫۷ میلیارد دلار برای واکسن ۲۴۳ میلیون کودک در کشورهای فقیر در برابر پنومونی و سرخک جمع‌آوری شد. برآوردها نشان می‌دهد که این کار جان چهار میلیون کودک را درعرض چهار سال‌ آینده نجات می‌دهد.

فعالیت‌های بشردوستانه و خیرخواهانه گیتس از سال ۹۴ شروع شد، همان سالی که گیتس با همسرش ازدواج کرد. در همان سال مادر گیتس -مری- به خاطر سرطان پصتان درگذشت. مادر گیتس، شش ماه قبل از مرگش در نامه‌ای به عروس‌اش نوشته بود که از کسانی که صاحب دارایی بیشتری می‌شوند، انتظارات بیشتر هم باید توقع داشت.

گیتس این نامه را هنوز هم حفظ کرده است. به دنبال مرگ مادر، پدر گیتس در نامه‌هایی از او خواست که عملا کارهایی در زمینه فعالیت‌های بشردوستانه بردارد و سرانجام گیتس قانع شد که در این راه سرمایه‌گذاری کند. پدر گیتس هم در بنیاد خیریه، فعالیت دارد و هنوز هم با وجود کهولت سن و گذر از ۸۵ سالگی در این بنیاد فعال است. گیتس با فروتنی می‌گوید که این بنیاد را همسرش سر و سامان داده و او فقط چک‌ها را امضا کرده است.

گیتس علاقه زیادی به سرمایه‌گذاری در زمینه واکسیناسیون دارد. وقتی از او سؤال شد که چرا در مورد سرطان، فعالیت‌های مشابهی نمی‌کند، او گفت که از دید او همه حیات‌ها، ارزش یکسانی دارند ولی وقتی آدم فکر می‌کند که می‌شود خیلی ساده جلوی مرگ یک کودک سه ساله مبتلا به مالاریا را گرفت و سال‌ها زندگی بانشاط در اختیارش قرار داد، آدم قانع می‌شود که به جای تمرکز سرمایه‌گذاری برای نجات جان آدم‌های هفتاد ساله از حمله قلبی و سرطان، در وهله اول بر واکسیناسیون تمرکز کند.

گیتس نسبت به هزینه شدن درست کمک‌های بشردوستانه خوشبین است. وقتی خبرنگار به او گفت کمک‌های بشردوستانه‌ای که باید صرف مردم زیمباوه می‌شد، به یاران رابرت موگابه رسید، او اطمینان داد که نظارت درستی بر هزینه شدن کمک‌هایش می‌کند.

در سؤال بعدی نظر گیتس در مورد کشورهایی مثل هند خواسته شد، کشوری که علیرغم داشتن میلیون‌ها آدم نیازمند، برنامه فضایی خودشان را دنبال می‌کنند و ۷۰ میلیاردر دارد. از گیتس پرسیده شد که آیا درست است به چنین کشورهایی کمک شود؟

گیتس ابراز عقیده کرد که چنین کشورهایی به تدریج از قالب کشورهای دریافت‌کننده کمک درمی‌آیند، او کره را مثال زد که در طی یک نسل از کشوری که محتاج دریافت کمک‌های بشردوستانه بود، به کشور ثروتمندی مبدل شده که خود، اهداکننده کمک است. چین هم از شرایط مشابه به در آمده ودر حال حاضر به کمکی نیاز ندارد، اما مردم شمال هند هنوز محتاج کمک‌های بشردوستانه هستند.

گیتس گفت که چند وقت پیش به اوتار پرادش در شمال هند رفته بود، سفری که بسیار برایش تأثیرگذار بود، او در این سفر در یکی از بیمارستان‌های کودکی را دید که مبتلا به وبا بود و در حالی که به شدت مایع از دست می‌داد و رو به مرگ بود، پدرش به عنوان یک انسان نمی توانست کاری برایش بکند. او کودک سه‌ ساله‌ای را به یاد آورد که مبتلا به فلج اطفال شده بود و دیگر هرگز نمی‌‌توانست راه برود.

او اشاره کرد که در اوتار پرداش کسی او را نمی‌شناخت، وقتی یکی از مقامات او را همراهی می‌کرد و از او سؤال شد شخص همراه او کیست، او به شوخی گفت فقط یک مرد سفیدپوست! در مملکتی که دغدغه اصلی تهیه غذای بخور و نمیر است، شاید مایکل جوردن یا محمد علی کلی را بشناسند، اما گیتس را هرگز!

خانه مجلل صد میلیون دلاری گیتس در نزدیکی دریاچه واشنگتن قرار دارد و بیشتر از شش هزار متر مربع مساحت دارد. این خانه مجهز به آخرین فناوری‌هاست.

گیتس یک خواننده حریص و مشتاق کتاب است، گویا او به کتاب‌های کاغذی بیش از انواع الکترونیک علاقه دارد، با این همه دوست‌دار کتاب‌های الکترونیک هم است و عقیده دارد آنها با گذشت زمان از انواع کاغذی، پیشی می‌گیرند.

اما چیزی که در کتابخانه گیتس، مایه افتخارش است، یکی از دفترچه‌های یادداشت لئوناردو داوینچی است که او با مبلغ ۳۰٫۸ میلیون دلار در سال ۹۴ خریده است. البته گیتس اسناد و دست‌خط‌هایی از آیزاک نیوتون و آبراهام لینکلن هم در اختیار دارد.

گیتس اکانت توییتر و فیس‌بوک خودش را دارد. البته او از درخواست دوستی‌های بی‌شمار به ستوه آمده است. گیتس با مارک زاکربرگ ۲۷ ساله -مؤسس فیس‌بوک- دوست است.

به عقیده گیتس گذاشتن ارث و میراث چیز احمقانه‌ای است، چیز مهم به نظر او کاهش مرگ و میر اطفال از نه میلیون در سال به چهار میلیون است. گیتس که به پیدا کردن واکسن مالاریا امید دارد، آنقدر دلبسته فعالیت‌های خیرخواهانه شده است که همه کارهایی را که در نیمه اول عمر در مایکروسافت کرده است، مقدمه‌ای برای آماده‌سازی برای انجام اموارت مهم در نیمه دوم عمرش می‌داند. او حتی گیک بودن را تنها در ارتباط با انسانیت و کمک به همنوع مهم می‌داند، به عقیده او گیک کسی است که که یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای را در مورد واکسن بخواند تا بفهمد که این واکسن کجاها کار می‌کند و کجاها، نه. گیگ کسی است که بتواند از اطلاعاتش برای افزایش اطلاعات مردم استفاده کند. در این صورت است که گیتس خودش را گیک می‌داند.

منبع:یک پزشک

منتشرشده در مصاحبه

مصاحبه لی مارشال با امبرتو اکو، رمان نویس و نشانه شناس، درباره اینترنت که به همت عاطفه اولیایی به فارسی ترجمه شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، مصاحبه لی مارشال با امبرتو اکو رمان نویس و نشانه شناس درباره اینترنت و ... که به همت عاطفه اولیایی به فارسی ترجمه شده است در سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر شده است. شما را به مطالعه این مصاحبه دعوت می کنیم.

خبر ندارید که نگارش «نام گل سرخ» چه شاهکاری بود! داستان این رمان پسامدرن که تا به حال در ۱۷ میلیون نسخه به فروش رفته است ‌(‌وفروشش  هنوز هم ادامه دارد) در صومعه ای در قرن دوازدهم می گذرد. حتماً نمی دانستید که اکو در حالی که در دانشگاه درس می داد، متون آکادمیک می نوشت، در کنفرانس های بین المللی شرکت می کرد و ستونی برای مجله خبری اسپرسو داشت، این رمان را نوشت؛ یا این که این نشانه شناس ۶۵ ساله موقر، منتقد ادبی، طنز نویس و کارشناس سیاسی نیز هست؛ و نیز خبر نداشتید که اکو سکه استعاره فراموش نشدنی مک ـ داس را ضرب زده بود.

در دهه ۶۰  اکو برای  اولین بار به عنوان نقیضه نویس مشهور شد. اکو نیز مانند همه طنز نویسان بین رنج از عمق حماقت انسان و  عفو پر مهر پدربزرگانه در نوسان است. ولی مواظب آن ظاهر پدر بزرگسالانه باشید. در دهه ۵۰، سال ها قبل از آن که حتی اسمی از رولان بارت باشد، اکو به نقد برهنه نمایی و گوینده های تلویزیون پرداخته بود و این بسیار پیش تر از آن بود که فرهنگ مدرن جدی گرفته شود‌ (‌ساختار شکنی سیمپسون ها، روانکاوی تن تن) و تبدیل به ورزش پسامدرنانه محبوب هر کسی گردد. نیز نظریه در باره متن که: خواننده نیز به اندازه نویسنده در خلق هر متنی دست دارد.

این نظریه در دهه ۷۰  رشته نقد ادبی را در دانشگاه های آمریکا به اشغال خود در آورد و شالوده تفکر در باره متن سایبری را نهاد. در سال ۱۹۶۲ اکو با نشر بیانیه «کار باز»  پیشتاز نقد ادبی شد. وی به مطالعه انقلاب اطلاعاتی پرداخت ولی این بار به جای توجه به نرم افزار به نتایج سیاسی فن آوری پرداخت و بخصوص به فکر تأسیس بازارچه ای چند رسانه ای بود. این برنامه ممکن است در ظاهر همانند نشر یک بازی رایانه ای مبرا از خلاقیت باشد ولی اکو در نظر داشت با پیاده کردن این طرح، جامعه را چنان که می شناسیم برهم چیند. این مرکز (بازارچه) دارای یک کتابخانه چند رسانه ای، مرکز آموزش کامپیوتر و دستیابی به اینترنت و تحت پوشش شورای شهر بولونیا می بود. جایی که کاربران می توانستند برای وبگردی، فرستادن ایمیل، یادگیری برنامه های جدید، پژوهش به روی نت یا فقط برای دیدار دوستان در کافه ـ اینترنت ها دور هم جمع شوند. این مجموعه که قرار است در اواخر ۱۹۹۷ باز شود، حدود ۵۰  ترمینال دارد که با سرعت بالای اینترنتی به هم پیوسته اند. این مجموعه بزرگ چند رسانه ای مجهز به نرم افزار های مختلف، ماشین چاپ، آموزگاران کامپیوتر، تکنیسین ها و کتابداران خواهد بود.

بسیار روشن است. اگر دانستن چگونگی استفاده ار اینترنت از حقوق اولیه باشد، دولت باید آن را به همه شهروندان ارائه کند. اما سؤال آن است که در حالی که  سواد آموزی به کودکانمان توسط بازار آزاد اداره نمی شود، چرا باید یادگیری استفاده از نت را به بازار آزاد واگذار کنیم؟‌ به نظر اکو، این طرح آزمایشی برای تمام ایتالیا باید در بولونیا پیاده شود. چرا که نه؟ حتی باید در شبکه بین المللی کتابخانه های عمومی مجهز به فناوری پیشرفته قرار گیرد. به یاد بیاورید که این همان  اومانیست اروپایی است که فکر می کند کتابخانه  الگوی جامعه ای خوب و تجدید قوای روحی است. مردی که یک بار تا جایی پیش رفت که اعلام نمود: «کتابخانه می تواند جای خدا را بگیرد.»

* می گویید که هدف  طرح  جدید بازارچه  چند رسانه ای حصول اطمینان از دمکراتیک بودن جامعه ی سایبری است.

خطر وضعیتی مانند رمان ۱۹۸۴ در فضای سایبری وجود دارد. معادل «زحمتکشان» رمان اورول همان تماشاگران منفعل و توده های مسحور تلویزیون اند که دسترسی به  این ابزار جدید را ندارند و اگر داشته باشند نمی دانند چگونه از آن استفاده کنند. بالای سر آن ها البته کاربران خرده بورژوای منفعل، شامل منشی های خطوط هوایی و کارمندان دفتری است و بالاخره اساتید بازی، یا به معنای روسی آن، بوروکرات های حزبی. این هیچ ربطی با معنای